COSMIC MUSEUM – YSTAD – GLEMMINGEBRO
  • Home
  • Öppetider
    • Öppetider
    • Aktiviteter
  • Om museet
    • Pressmedelande
    • Pressomtal 2024
    •  Invigningstal Invigningstal
    •  Indvielsestale Indvielsestale
    •  Opening speech Opening speech
    •  Eröffnungsrede Eröffnungsrede
    •  سخنرانی افتتاحیه سخنرانی افتتاحیه
    • Utställningsbroschyr
    • Foton från utställningen
    • Om museet

 

Utställningen 

 

Fönster mot evigheten

2025

ÖPPETIDER HÄR

 

 

GLEMMINGEVÄGEN 20 - (YSTAD 13 KM)
Gratis entré

 

Föredragsaktiviteter på Cosmic Museum 2025:



Långfredag 18 april kl. 16 

2. påskdag 21. april kl. 16

 

Påsken i kosmisk ljus

Vetenskapen om materien kan inte förklara vilka vi är och vart vi är på väg. Hur blir vårt öde till? Varför finns det krig, orätt och lidande?

Det krävs en annan sorts vetenskap, som ser bortom fysisk materia, för att kunna förstå ”livet” och logiken bakom naturens kretslopp. Det krävs andlig vetenskap att lyfta livsmysteriet ur trons dimma.

Martinus’ kosmiska symboler visar den förvånansvärt enkla logik. Påsken 1921 upplevde Martinus oväntad att en kristusgestalt av små solskenande stjärnor gick in i honom. I detta ljus såg han hur Jorden och vi själva kastas in i en ny upplyst och mer human era. Han såg hur vi alla är eviga varelser som skördar som vi själva sått, från liv till liv. I detta ”kosmiska” ljus är inte heller påsken längre ett mysterium, utan en demonstration av principerna för en ny human tidsålder.

Välkommen!

Det krävs ingen anmälan. 


 


3bildEvighetensUtställning

 

Hemsida om Martinus och hans böcker

Pressmedelande

Hemsida om Martinus symboler

Länk till Österlen Magasinet 14 mars 2024

Cosmic museum  Glemmingevägen 20, 27174 Glemmingebro - Maila oss här.

متن سخنرانی افتتاحیه - موزه کیهانی عید پاک، جمعه ۲۹ مارس

 

 

این موزه چیست و هدف از برگزاری نمایشگاه «پنجره ای رو به ابدیت» چیست؟

خوب .امروز ما علم جهان فیزیکی، تمام عناصر شیمیایی و قوانین فیزیکی آن را داریم. دانشمندان این را اختراع نکردند، بلکه با مطالعه طبیعت به آنجا رسیدند. طبیعت معلم آنها، استاد اساتید و مرجع عالیقدر بود. اگر چیزی‌ با‌ذات طبیعی خود حماهنگی‌ نداسته‌ باشد, درست نیست. همه پیشکسوتان علم در برابر این معلم سر به تعظیم فرود آوردند. بدون این حساسیت نسبت به طبیعت چگونه می توانستند چیز جدیدی پیدا کنند؟ بنابراین تحقیقات علمی برای این پیشگامان نه در مورد خواندن کتاب، بلکه در مورد خواندن در "کتاب خود زندگی" بود. بی طرفانه، این پیشگامان مطمئن شدند که به آنچه توسط خود زندگی تأیید شده بود پایبند هستند.

ما می توانیم تصمیم بگیریم که قوانین طبیعت را دوست داشته باشیم یا نه، اما قوانین اهمیتی نمی دهند.اگر از بالکن بپرم به خودم صدمه میزنم. این انتخاب من است. ظاهرا خیلی ها هستند که از قوانین طبیعت برای ساختن بمب و بدبختی استفاده می کنند. آری. اما این به خاطر قوانین طبیعت نیست. قوانین طبیعت از نظر اخلاقی به اصطلاح، خنثی هستند.

 

پس کمبود در کجاست؟

بله، همانطور که می دانیم مقدار زیادی باقی مانده است. اول از همه، هیچ توضیحی در مورد اینکه زندگی چیست، به ما داده نشده است. توضیحی برای این معجزه جاری که طبیعت است به ما داده نشده. چرا فصل بهار وجود ​دارد؟ ممکن است کسی پاسخ دهد که این به دلیل حرکت کره زمین به دور خورشید است، اما یک علت فیزیکی توضیح واقعی ندارد. چرا کره زمین سال به سال دور خورشید می چرخد تا بتوانیم اینجا زندگی کنیم و راحت باشیم؟ چرا این همه گل، پرنده و میوه؟ چرا گوی از توده ای درخشان از گدازهیی که آزادانه در فلک آویزان بود به بهشتی تبدیل شد که حتی موتزارت و شوپن هم نوبت خود را داشتند؟ آیا تمام این پدیده ها اتفاقاتی ایست؟

و علم طبیعی چه چیزی برای فرد بدبختی که عزیز یا فرزندی را از دست داده است، دارد؟ نمی تواند راه بازگشت به خوشبختی را هدایت کند، و حتی نمی تواند توضیح دهد که چرا نباید آدم بکشد. بله، آیا امروزه اینطور نیست که علم دائماً سلاح های جدید و خطرناک تری را به کسی که آن راه را انتخاب می کند ارائه می دهد؟

نه، علم نه معجزات زندگی را توضیح داد و نه دلیل تاریکی و بدبختی را. دین هم همینطور. مشکل بدبختی، پاسخ داده نشده. در کتاب مقدس می‌گوید: «روش‌های او نامفهوم است» (رومیان ۱۱:۳۳). برای بزرگترین سوالات زندگی توضیح علمی داده نشده. به ما دستورات جزئی داده شد که چگونه باید زندگی کنیم و اجازه انجام چه کارهایی را نداشتیم، بله، اما آنها هیچ توضیحی جز اینکه شخص با منطق خود بررسی شود را نداشتند. برای کسانی که زندگی را مورد بررسی قرار می دادند، اغلب به نظر می رسید که دروغ گفتن، فریب دادن و کشتن می تواند سودمند باشد. و این باعث ناامیدی شد.

اما حالا یک توضیح داریم! توضیحی که می توان در «کتاب» زندگی خود بررسی کرد، توضیحی که با منطق، تجربیات و همدلی خودمان مطابقت دارد. یک علم معنوی! اما پس از آن این سؤال پیش می‌آید: چه کسی می‌تواند با قطعیت درباره بخش معنوی زندگی چیزی بداند؟ چه کسی می تواند از طریق ماده تا ابدیت را ببیند، همانطور که ما می توانیم خورشید را ازپشت پرده ببینیم؟

  

مارتینوس می توانست مستقیماً تا ابدیت را ببیند!

بدون آموزش یا دانش قبلی، جهان کیهانی ۱۰۳ سال پیش در عید پاک ۱۹۲۱ به روی مارتینوس باز شد. بررسی "شواهد" به عهده خودمان است. نمادها و تجزیه و تحلیل کیهانی ثمره «بینایی» کیهانی مارتینوس و آغاز در سال ۱۹۲۱ است. ما می توانیم بر اساس توانایی خود این را کنترل کنیم. مارتینوس عهد سوم را علم معنوی می نامد. ما مجبور نیستیم به چیزی اعتقاد داشته باشیم. خودمان تصمیم میگیریم قوانین کیهانی را مطالعه کنیم یا خیر. سرنوشت ما در دستان خودمان است. ماچه قانون کیهانی سرنوشت را دوست داشته باشیم یا خیر، تغییری در آن بوجود نمی آید.

توضیح این موضوع وظیفه مارتینوس شد. با دیدگاه کیهانی، می بینید که همه ما واقعاً در همین زمان و مکان و از این زندگی به ان زندگی «همانطور که بکاریم» درو خواهیم کرد. مارتینوس در ابتدا از کلمه تناسخ استفاده نکرد. این کلمه در جلد اول کتاب زندگی یافت نمی شود. مارتینوس مستقیماً به واقعیت کیهانی نگاه کرد و بنابراین باید کلمات خود را برای آنچه می دید پیدا می کرد. نه از دیگران گرفت و نه ساخت.

مارتینوس متوجه شد که چرا برخی افراد در سلامتی و برخی دیگر در اعتیاد و بدبختی به دنیا می آیند. بدون زندگی های متعدد، هیچ توضیحی برای چنین زندگی وجود ندارد. اما وقتی مرگ وجود نداشته باشد و ما پس از هر به اصطلاح "مرگ" غنی شده توسط تجربیاتمان، زندگی می کنیم، کاملاً متفاوت به نظر می رسد. در جهان بینی ابدی ,مارتینوس می تواند مشاهده کند که "تاریکی", تنها یک تضاد کوتاه است، همه ما برای یادگیری تمایز بین خوب و بد, از عبور تاریکی می کنیم. در غیر این صورت، مانند حیوانات باهوشی هستیم که, به آزار و کشتن ادامه می دهیم. با دیدگاه کیهانی، مارتینوس زمین را به عنوان مدرسه ای دید که در آن یاد می گیریم چه کارهایی را نباید انجام دهیم. در کتاب مقدس آمده است که آدم و حوا از میوه درخت دانش خوردند. آنها خوردند و خوردند، و امروز این همه دانش از رنج، "چشم های" جدیدی به آنها داده است. امروز، آدم و حوا با آستانه جدیدی روبرو هستند. در مقابل پنجره موعود به سوی ابدیت ایستاده اند.

جهان بینی ابدی عهد سوم توضیح می دهد که چرا تکامل به پایان نرسیده. زمانی گیاه در آستانه تبدیل شدن به یک حیوان بود. گیاه گوشتخوار. امروز در حال گذار از حیوان به انسان هستیم. ما ابوالهول را در بیابان به یاد می آوریم. بدن حیوان، اما سر انسان. ما در یک توسعه اجباری هستیم که در آن خودخواهی را, که از قلمرو حیوانات با خود آورده ایم پشت سر خود, رها خواهیم کرد. این ریشه همه به اصطلاح "بد" است. برای بخش انسانی هم دلیل دارد. همدلی ما شاهد رنجی است که خودمان در زندگی های گذشته متحمل شده ایم. صلح طلب زمانی یک جنگجوی بزرگ بود. او بارها خودش را کشته و حالا فهمیده که نباید کسی را بکشد. علم معنوی به این موضوع اضافه می کند که او واقعاً نمی تواند کسی را بکشد و تمام بدبختی هایی که ایجاد می کند یا تمام خوبی هایی که انجام می دهد در واقع به خود او می رسد.

از نظر کیهانی، انجام کارهای خوب, واقعاً می تواند نتیجه دهد. بنابراین آرمان عشق به علم ارتقا می یاب.، با این تفاوت که پیش نیاز این علم، تحصیل آکادمیک نیست، بلکه همدلی است. تا آنجا که اصل, درک و احساس شود، جنگ و کشتار متوقف می شود. سخنان عیسی بر روی صلیب: «ای پدر، آنها را ببخش. زیرا آنها نمی دانند چه می کنند" (لوقا ۲۳:۳۴)، به حقیقت علمی تبدیل می شود. کسانی که دیگران را می کشند و عذاب می دهند نمی دانند که در درازمدت خود را عذاب می دهند. این راز عید پاک را توضیح می دهد. مردی امتناع می کند، در او خاطرنشان می کند که با وجود شکنجه، از آزاردهنده خود متنفر باشد، در عوض، او برای آنها دعا می کند؛ آنها واقعاً نمی دانند که چه می کنند.

همانطور که می دانیم, این وضعیت عیسی, بر روی صلیب، توضیح عجیبی دارد. این وضعیت ادعا می‌کند که «او باید برای گناهان ما بمیرد»، گویی خدای قادر مطلق و دوست‌دار, یک فرد بی‌گناه را به خاطر کاری که دیگران انجام داده‌اند، شکنجه می‌دهد. توضیح واقعی رویداد این است که, این نمونه ای از نحوه مواجهه با سرنوشت و چرایی آن است. این تعلیم و تربیت است: ابتدا به نظریه رسیدیم، سپس یک مثال عملی و اکنون توضیحی که مسیح وعده داده بود, می آید: "من هنوز چیزهای زیادی برای گفتن به شما داشتم، اما شما اکنون نمی توانید آن را تحمل کنید" (یوحنا ۱۶:۱۲). این اتفاق باید سلسله وار پیش می آمد تا منطقی به نظر برسد. عیسی یک مشاور را اعلام کرد که بیاید و تمام حقیقت را فاش کند. مارتینوس آمد و پنجره ای به ابدیت گشود. تحلیل او از «من» ابدی، خالق، و توانایی ابدی آن, برای خلق و تجربه «زندگی» و ماده. زندگی به عنوان یک اصل سه گانه ابدی توضیح داده می شود.

مارتینوس می‌گوید: همه ما در زمان معین, ابدی بودن را تجربه خواهیم کرد. ابتدا از طریق "نگاه های اجمالی کیهانی" کوچک, و سپس، زمانی که همدلی ما, به عنوان یک توانایی جدید دائمی, همراه با توانایی منطقی ما رشد کند. «مردان» و «زنان»، «نر» و «ماده» در شرف تبدیل شدن به انسان های واقعی هستند. مخلوقات مسیحی. تکامل آغاز و پایان دارد: "بیایید بشریت را در تصور خود بسازیم"، خداوند طبق پیدایش ۱:۲۶ می گوید.

نویسنده متن سُرِن یِنسِن

جمعه ۲۹ مارس ۲۰۲۴

TALE VED INDVIELSEN AF COSMIC MUSEUM – LANGFREDAG 2024:

 

 

 

Hvor er dette museum for noget, hvad er formålet med udstillingen "Vindue til evigheden"?

 

Ja. I dag har vi jo videnskaben om den fysiske verden, alle dens kemiske elementer og fysiske love. Det er ikke noget forskerne har fundet på, men noget de kom frem til ved at studere naturen. Naturen er deres lærer, professorernes professorer og øverste autoritet. Hvis et udsagn ikke stemmer overens med naturen, så er det simpelthen ikke sandt. Alle videnskabens pionerer har været ydmyge overfor denne lærer. Hvordan skulle de have fundet frem til noget nyt uden denne følsomhed over for naturen? For disse pionerer handlede forskning således ikke om at læse bøger, men om at læse i "livets egen bog". Upartisk holdt disse pionerer sig til det, der blev bekræftet i livet selv. Vi kan synes om naturens love eller ej. Lovene er ligeglade. Hvis jeg hopper ud fra altanen, slår jeg mig. Det er mit valg. Ligeledes er der mange, der bruger naturens love til at lave bomber og skabe lidelse. Men det er ikke naturlovenes skyld. De er moralsk neutrale så at sige moralsk.

 

 

 

Hvad mangler der så?

 

Ja, det er jo en hel del. Først og fremmest savner vi en forklaring på ”liv”. Vi har ikke fået en forklaring på naturens evigt foranderlige mirakel. Hvorfor bliver det forår? Man kan selvfølgelig svare, at det skyldes klodens bevægelse omkring solen, men det er da ingen forklaring at pege på en fysisk årsag. Hvorfor cirkulerer kloden om solen år efter år, så vi kan leve og have det så godt her? Hvorfor blomsterne, fuglene og frugterne? Hvorfor udvikledes kloden fra en glødende lavaklump, svævende i himmelrummet, til et paradis, hvor Mozart og Chopin havde hjemme for en tid? På grund av tilfældigheder? ”Survival of the fittest”?

 

Og hvad kan naturvidenskaben tilbyde en ulykkelig person, der lige har mistet en partner eller et barn? Den kan ikke vise vejen tilbage til lykken, og den kan heller ikke forklare, hvorfor man ikke skal slå ihjel. Ja, er det ikke i dag snarere således, at den hele tiden tilbyder nye og farligere våben til dem, der vælger denne vej?

 

Videnskaben har hverken givet os en forklaring på livets mirakler eller på dets mørke- og lidelsesdetaljer. Det har religionerne heller ikke. Problemet ”det onde” er ikke blevet besvaret. ”Hans veje er uransagelige” står der i Romerbrevet 11:33. Livets højeste spørgsmål har ikke fået en videnskabelig forklaring. Vi fik dogmatiske bud på, hvordan vi skulle leve, og hvad vi ikke måtte gøre, ja, men uden en forklaring, der kunne kontrolleres med vores egen logik og bekræftes af vores egne erfaringer. For den, der betragtede livets gang, så det ofte nærmest ud, som om det kunne betale sig at lyve, bedrage og dræbe. Hjerterne blev kolde.

 

Men nu findes der en forklaring. En forklaring enhver kan kontrollere i deres eget livs "bog". En forklaring, der matcher vores egen logik og egne erfaringer; en åndelig videnskab! Det afføder naturligvis et spørgsmål: Hvem kan udtale sig om livets åndelige aspekter med videnskabelig autoritet? Hvem kan se gennem materien ind i evigheden, ligesom vi kan se solen gennem gardinet?

 

 

 

Martinus kunne se lige ind i evigheden!

 

Uden uddannelse og forkundskaber åbnede den kosmiske verden sig for Martinus i påsken for 103 år siden. Det er op til os selv at undersøge ”beviserne”. De kosmiske symboler og analyser er frugterne af Martinus kosmiske ”syn” og ”indvielse” i 1921. Det er dem vi kan kontrollere i forhold til vores evner. Martinus kalder Det tredie testamente for ”åndsvidenskab”. Vi behøver ikke at tro på noget, og vi vælger at studere de kosmiske love eller ej. Vores skæbne hviler i vores egne hænder. Om vi kan lide skæbneloven eller ej spiller ingen rolle; den ændrer sig ikke.

 

Det blev Martinus' opgave at forklare os dette. Med det kosmiske syn ser man, at vi alle virkelig "høster som vi sår" her og nu, og fra liv til liv. Altså reinkarnation, selvom Martinus ikke anvendte dette ord i begyndelsen. Ordet findes ikke i 1. bind af Livets Bog. Martinus fik det ikke fra andre, og han fantaserede det ikke frem. Han beskrev den kosmiske virkelighed som han så den og han måtte derfor finde sine egne ord for det, han så.

 

Martinus så, hvorfor nogle fødes til sundhed og andre til afhængighed og elendighed. Uden flere liv kan der ikke være nogen forklaring. Men idet døden ikke eksisterer, og vi lever videre efter enhver såkaldt "død" beriget af vores oplevelser, ser det helt anderledes ud. I det evige verdensbillede, som Martinus kunne iagttage, er "mørket" kun en kort kontrast, vi alle må igennem for at lære at skelne mellem godt og ondt. Ellers fortsætter vi med at såre og dræbe som de intelligente dyr, vi er. Med det kosmiske syn så Martinus Jorden som en skole, hvor vi lærer, hvad vi ikke skal gøre. I Bibelen står der, at Adam og Eva spiste af frugten af ​​kundskabens træ. De spiste og spiste, og i dag har alle disse erfaringer af lidelse og fejltagelser givet dem nye ”øjne”. Adam og Eva står i dag ved en ny tærskel. De står ved den lovede tærskel til evigheden.

 

Det Tredje Testamentes evige verdensbillede forklarer, hvorfor evolutionen ikke er forbi. Engang stod planten på tærsklen til at blive et dyr; den kødædende plante. I befinder vi os på overgangen fra dyr til menneske, som sfinksen i ørkenen. En dyrekrop med menneskehoved. Vi befinder os i en forceret udvikling, der udrenser den selviskhed, vi har med os fra dyreriget. Den er roden til "det onde". Alt det "gode" har også rødder. Vores empati vidner om den lidelse, vi selv har været igennem i tidligere liv. Pacifisten var engang en stor kriger. Han blev selv dræbt, mange gange, og forstår nu, at han ikke skal dræbe nogen. Åndsvidenskaben tilføjer, at han faktisk ikke kan dræbe nogen, og at al den elendighed han skaber eller alt det gode han gør, faktisk kommer over ham selv.

Kosmisk set kan det således virkelig betale sig at gøre godt. Kærlighedsidealet bliver ophøjet til videnskab med den forskel, at forudsætningen for denne videnskab ikke er akademisk, men et rent hjerte. I den grad man forstår og føler princippet, ophører al krig og drab. Jesu ord på korset: ”Fader, tilgiv dem; for de ved ikke, hvad de gør" (Luk 23:34) bliver videnskabelig sandhed. De, der dræber og plager andre mennesker, ved ikke, at de kun plager sig selv i det lange løb. Påskemysteriet får en forklaring. En mand nægter, på trods af tortur, at hade sin forfølgere. I stedet beder han for dem. De ved virkelig ikke, hvad de gør, konstaterer han med kærlighed.

 

Som vi ved fik denne situation, Jesus på korset, en mærkelig forklaring. "Han skulle dø for vores synder," hævdes det. Som om en almægtig og alkærlig Gud ville torturere en uskyldig for, hvad andre havde gjort. Den virkelige forklaring på begivenhederne er, at vi her får en vejledning i at møde vores skæbne og en forklaring. Det er pædagogik: først fik vi teori, så et praktisk eksempel og nu den forklaring som Kristus lovede skulle komme senere: "Jeg havde stadig meget at sige Eder, men I kan ikke bære det nu" (Joh 16:12). Uden en fortsættelse, giver ordene ingen mening. Han proklamerede en ”Talsmand”, der skulle vise vej til hele sandheden. Martinus åbnede et vindue til evigheden. Hans analyser af det evige ”jeg”, skaberen, og dennes evige evne til at skabe og opleve ”livet” og den skabte verden. Livet forklaret som et evigt treenigt princip.

 

Vi vil alle nå frem til selvoplevesen af, at vi er evige. Først i form af små "kosmiske glimt" og så, efterhånden som vores empati modnes og vokser sammen med vores intelligens, i form af en permanent ny evne. "Mænd" og "kvinder", "han" og "hun" har længe været under omskabelse til at blive "mennesker"; Kristusvæsener. Evolutionen har et mål: "Lad os skabe mennesker i vores billede" siger Gud ifølge Første Mosebog. 1:26.

/SJ

  • 1
  • 2
  • 3

Page 1 of 3

  1. Home
  2. Uncategorised