Vetenskapen om materien kan inte förklara vilka vi är och vart vi är på väg. Hur blir vårt öde till? Varför finns det krig, orätt och lidande?
Det krävs en annan sorts vetenskap, som ser bortom fysisk materia, för att kunna förstå ”livet” och logiken bakom naturens kretslopp. Det krävs andlig vetenskap att lyfta livsmysteriet ur trons dimma.
Martinus’ kosmiska symboler visar den förvånansvärt enkla logik. Påsken 1921 upplevde Martinus oväntad att en kristusgestalt av små solskenande stjärnor gick in i honom. I detta ljus såg han hur Jorden och vi själva kastas in i en ny upplyst och mer human era. Han såg hur vi alla är eviga varelser som skördar som vi själva sått, från liv till liv. I detta ”kosmiska” ljus är inte heller påsken längre ett mysterium, utan en demonstration av principerna för en ny human tidsålder.
Välkommen!

Hemsida om Martinus och hans böcker
Länk till Österlen Magasinet 14 mars 2024
Cosmic museum Glemmingevägen 20, 27174 Glemmingebro - Maila oss här.
متن سخنرانی افتتاحیه - موزه کیهانی عید پاک، جمعه ۲۹ مارس
این موزه چیست و هدف از نمایشگاه «پنجرهای به ابدیت» چیست؟
ما علم جهان فیزیکی، تمام عناصر شیمیایی و قوانین فیزیکی را داریم. این چیزی نیست که دانشمندان اختراع کرده باشند، بلکه چیزی است که با مطالعه طبیعت به آن رسیدهاند. طبیعت معلم آنها، استاد اساتید و مرجع عالی است. اگر جملهای با طبیعت مطابقت نداشته باشد، پس به سادگی درست نیست. همه پیشگامان علم در برابر این "معلم" عالی فروتن بودهاند. چگونه میتوانستند بدون گشودگی به طبیعت چیز جدیدی کشف کنند؟ برای این پیشگامان، تحقیق در مورد خواندن کتابهای فیزیکی نبود، بلکه در مورد خواندن در کتاب خود زندگی بود. این پیشگامان بیطرفانه به آنچه که توسط خود زندگی تأیید شده بود، پایبند بودند. ما میتوانیم قوانین طبیعت را دوست داشته باشیم یا نه. اگر از بالکن بپرم، به خودم آسیب میرسانم. این اشتباه قانون جاذبه نیست، بلکه انتخاب من است. شما میتوانید از قوانین طبیعت برای ساخت بمب و ایجاد رنج استفاده کنید. این تقصیر قوانین طبیعت نیست. میتوان گفت که آنها از نظر اخلاقی خنثی هستند.
خب چی کم داره؟
آیا پاسخ این نیست که آنچه کم داریم، استفاده از علم است تا فقط به یک نعمت تبدیل شود؟ و آیا ما نیازی به علمی کردن حوزه معنوی زندگی نیز نداریم؟ ما توضیحی در مورد چیستی «زندگی» نداریم. هیچ توضیحی برای معجزه طبیعت که دائماً در حال تغییر است، به ما داده نشده است. چرا بهار میآید؟ البته میتوان پاسخ داد که به دلیل حرکت کره زمین به دور خورشید است، اما این فقط دلیل فیزیکی است. چرا کره زمین سال به سال به دور خورشید میچرخد تا ما بتوانیم در اینجا زندگی کنیم و چنین اوقات خوشی را سپری کنیم؟ چرا گلها، پرندگان و میوهها؟ چرا کره زمین از یک توده گدازه درخشان، شناور در آسمان، به بهشتی تبدیل شد که در آن، در محاصره شاخ و برگ درختان در برابر پسزمینهای از امواج خروشان و غروب خورشید، یا موزارت و شوپن، اجازه میدهیم که به جلو رانده شویم. آیا مسیر رسیدن به امروز تصادفی به نظر میرسد؟ آیا «بقای اصلح» میتواند عشقی را که دائماً برای روح و جسم ما غذا فراهم میکند، توضیح دهد؟
علم کامل نیست. علم چه چیزی میتواند به فرد ناراضی که به تازگی شریک زندگی یا فرزند خود را از دست داده است، ارائه دهد؟ نمیتواند راه بازگشت به خوشبختی را نشان دهد و نمیتواند توضیح دهد که چرا نباید کسی را کشت. در واقع، آیا امروزه اینطور نیست که علم دائماً سلاحهای جدید و خطرناکتری را به کسانی که هنوز میخواهند جنگ راه بیندازند، ارائه میدهد؟ علم همچنین توضیحی برای معجزات زندگی به ما نداده است، چه رسد به جزئیات تاریکی و رنج آن. ادیان نیز چنین نکردهاند. به مسئله «شر» پاسخی داده نشد. پاسخ این بود که «راههای او کاوشناپذیر است»، همانطور که در رومیان (۱۱:۳۳) آمده است.
ادیان به ما دستورالعملهای جزمی در مورد چگونگی زندگی و کارهایی که نباید انجام دهیم، دادند، بله، اما بدون توضیحی که بتوان آن را با منطق خودمان بررسی و با تجربیات خودمان تأیید کرد. برای کسانی که روند زندگی را مشاهده میکردند، اغلب به نظر میرسید که ارزش دروغ گفتن، فریب دادن و کشتن را دارد. همانطور که نوشته شده است، "دلهایشان سرد شد".
مارتینوس میتوانست مستقیماً تا ابدیت را ببیند!
اما اکنون توضیحی وجود دارد که هر کسی میتواند آن را در «کتاب» زندگی خود بررسی کند. توضیحی که با منطق و تجربیات ما مطابقت دارد؛ یک علم معنوی! این امر طبیعتاً سوالی را مطرح میکند: چه کسی میتواند در این مورد چیزی بداند، چه کسی میتواند با اقتدار علمی در مورد جنبههای معنوی زندگی صحبت کند؟ چه کسی میتواند از خلال ماده به ابدیت بنگرد، همانطور که میتوانیم خورشید را ببینیم؟
مارتینوس میتوانست. بدون آموزش و دانش قبلی، جهان کیهانی در عید پاک ۱۰۳ سال پیش به روی مارتینوس گشوده شد. بررسی «شواهدی» که او از خود به جا گذاشته است، بر عهده ماست. نمادها و تحلیلهای کیهانی، ثمره «بینش» و «تشرف» کیهانی مارتینوس در سال ۱۹۲۱ هستند. اینها مواردی هستند که میتوانیم در رابطه با تواناییهای خود کنترل کنیم. مارتینوس اثر خود، عهد سوم، را «علم معنوی» مینامد. این دیگر مربوط به ایمان یا فرقهها نیست. آینده در دستان محققان معنوی کاملاً آزاد است. سرنوشت ما فقط در دستان خودمان است. آنچه انجام میدهیم یا انجام نمیدهیم، فقط به خودمان میرسد - از نظر کیهانی. لازم نیست به قانون سرنوشت اعتقاد داشته باشید؛ «هرچه بکاری، همان را درو میکنی». این بسته به آنچه ما باور داریم تغییر نمیکند.
وظیفه مارتینوس این بود که توضیح دهد چگونه همه اینها به هم مرتبط هستند. با توانایی حسی بیحد و مرز جدیدش، یعنی شهود، که کاملاً تحت کنترل آگاهانهاش بود، میتوانست ببیند که همه ما واقعاً همانطور که «میکاریم»، چه اینجا و اکنون، و چه از زندگی به زندگی دیگر، «درو» میکنیم. یعنی از طریق "تناسخ"، اگرچه مارتینوس در اولین اثر خود از این کلمه استفاده نکرد. مارتینوس آنچه را که خودش در زندگی دیده بود نوشت. از این رو نام اثر اصلی او: "کتاب زندگی". او آن را از کتابهای دیگران نگرفت وخیالپردازی نکرد. او واقعیت کیهانی را همانطور که میدید توصیف کرد و بنابراین باید کلمات خودش را برای آنچه میدید پیدا میکرد.
مارتینوس زنجیره علت و معلولی را دید که برخی در سلامت و برخی دیگر در جنگ و بیماری به دنیا میآیند. هر چیزی که در «دیدگاه یک زندگی» بیمعنی است، در «دیدگاه زندگیهای چندگانه» متفاوت به نظر میرسد. بدون زندگیهای چندگانه، تفاوتهای عظیمی که شاهد آن هستیم، معنایی نخواهند داشت، که در این صورت، معنا، اهریمنی خواهد بود.
اما از آنجایی که مرگ وجود ندارد و ما پس از هر به اصطلاح "مرگ" به زندگی ادامه میدهیم و با تمام تجربیات خود غنی میشویم، واقعیت در "دیدگاه کیهانی" کاملاً متفاوت به نظر میرسد. در جهانبینی ابدی، "تاریکی" تنها یک دوره کوتاه از تضاد است که همه ما باید از آن عبور کنیم تا یاد بگیریم بین آنچه منطقی است و آنچه غیرمنطقی است، "شر" و "خیر" تمایز قائل شویم. اگر به ما اجازه داده نمیشد درد و رنج را تجربه کنیم، به آسیب رساندن و کشتن خود ادامه میدادیم. بنابراین هرگز از حالتهای تاریکی رها نمیشدیم.
مارتینوس با بینش کیهانی خود، زمین را به عنوان یک "مدرسه" میدید، جایی که "انسان زمینی" گرانقیمت و باهوش یاد میگیرد که چه کاری را نباید انجام دهد. در کتاب مقدس آمده است که آدم و حوا از میوه درخت "دانش" خوردند و "مار" به آنها قول داد که این کار چشمانشان را باز میکند تا بتوانند "مانند خدا شوند تا بین خوب و بد تمایز قائل شوند". (پیدایش ۳:۵) بنابراین، در گفتههای قدیمی حقیقت علمی وجود دارد. اینکه این کلمات هم با مؤمن و هم با کسی که میتواند آنها را با هوش تجزیه و تحلیل کند، سخن میگویند، به همان اندازه هوشمندانه است.
‘بله، «آدم» و «حوا»، یعنی انسانها، «خوردهاند و خوردهاند»، و امروز همه این تجربیات رنج و اشتباهات به آنها «چشمهای» جدیدی داده است. آنها در حال کشف همه چیزهایی هستند که دردآور است. آدم و حوا امروز در آستانه جدیدی ایستادهاند. آنها در آستانه موعود ابدیت ایستادهاند. «زندگی ابدی» که به آنها وعده داده شده بود چیزی نیست که بتوان به ارث برد، این غیرمنطقی خواهد بود. اما برای تجربه اینکه فرد واقعاً ابدی است، به شهود نیاز است.
جهانبینی ابدی عهد سوم توضیح میدهد که چرا تکامل پایان نیافته است. روزی روزگاری، گیاه در آستانه تبدیل شدن به حیوان بود؛ گیاه گوشتخوار، و امروز ما در حال گذار از حیوانات به انسان شدن هستیم. ابوالهول در صحرای مصر، با بدن حیوانی و سر انسانیاش، نماد خودمان است. ما نیمی حیوان و نیمی انسان هستیم. این هم رنج و هم آینده را توضیح میدهد. به گفته مارتینوس، ما در یک تکامل اجباری هستیم که باید خودخواهیای را که با خود حمل میکنیم از قلمرو حیوانات پاک کند. «اصل کشتن» که عادتی از قلمرو حیوانات است، همان چیزی است که مانع از تجربه شرایط انسانی ما میشود. بنابراین، خودخواهی ریشه «شر» است. این «جانور» مکاشفه است.
همه چیزهای "خوب" ریشههایی هم دارند. همدلی ما "میراث" رنجهایی است که کشیدهایم. "شفقت" گواه رنجهایی است که خودمان در زندگیهای گذشته کشیدهایم. فرد صلحطلب زمانی جنگجوی بزرگی بود. او بارها کشت و کشته شده است تا اینکه فهمیده است که نباید کسی را بکشد. او آرزوها و خواستههای انسانی جدیدی به دست آورده و میتواند به مرور زمان از میوههای "درخت زندگی" لذت ببرد.
بنابراین انسان هرگز نتوانسته است با کشتن دشمنانش آنها را نابود کند. مارتینوس توضیح میدهد که نمیتوان چیزی جز بدن آنها را کشت. بدن خلق میشود، اما خودِ ابدیِ پشت بدن کاملاً آسیبناپذیر است و دوباره متولد خواهد شد. به همین دلیل است که اصل کشتن به عنوان یک راه حل عمل نمیکند. برعکس. وقتی ما میکشیم، در واقع در پیوندهای کارمایی با کسانی که دنبالشان میکنیم، گرفتار میشویم. «نورنها» به دور خود میچرخند.
از نظر کیهانی، تنها نیکی کردن و بخشش ارزش دارد. این تنها راه رهایی از «دشمنی» است. از دیدگاه کیهانی، آرمان عشق به این ترتیب به سطح علم ارتقا مییابد. عشقی را که بکاریم، درو خواهیم کرد.
تفاوت بین علوم طبیعی و معنوی این است که پیشنیاز تجربه واقعیتهای کیهانی، چیزی آکادمیک نیست، بلکه قلبی پاک است. تا جایی که فرد اصل بخشش را در سینه خود درک و احساس کند، تمام جنگها و کشتارها متوقف میشوند. بنابراین، سخنان عیسی بر روی صلیب: «ای پدر، آنها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند» (لوقا ۲۳:۳۴) یک بیان علمی است. او دید که کسانی که دیگران را میکشند و عذاب میدهند، نمیدانند که در دراز مدت فقط خودشان را عذاب میدهند.
مصلوب شدن، راز بزرگ تاریخ فرهنگی غرب بود. اکنون ما توضیحی داریم: یک مرد، با وجود شکنجه، تصمیم میگیرد که آزاردهندگان خود را ببخشد. به جای نفرین کردن آنها، برای آنها دعا میکند. و سخنان او آنچه را که تجربه کرده است، آشکار میکند: او با محبت گفت: «آنها نمیدانند چه میکنند.» (لوقا ۲۳:۳۴)
همانطور که میدانیم، این وضعیت، یعنی عیسی بر روی صلیب، در کلیسای قدیمی مسیحیت، توضیح عجیبی داشت. ادعا میشد و هنوز هم میشود که عیسی باید "برای گناهان ما میمرد". این توضیح منجر به خالی شدن نیمکتهای کلیساها شد، زیرا تعداد بیشتری از مردم توانایی ایمان آوردن را از دست میدادند. اصول "گناه"، "قربانی" و "مجازات" با منطق و حس عدالت انسان مطابقت ندارند. در واقع، ادعا میشود که یک خدای قادر مطلق و مهربان مجبور بوده یک فرد مهربان بیگناه را به خاطر کاری که دیگران انجام داده بودند شکنجه کند. مارتینوس توضیح میدهد که نه. توضیح واقعی برای وقایع عید پاک این است که آنها یک راهنمای کیهانی در علم سرنوشت هستند. در اینجا میبینیم که چگونه باید زندگی کنیم و با سرنوشت خود روبرو شویم. مصلوب شدن یک نمونه عملی از چیزی است که قبلاً در قالب نظریه در قالب فرمان پنجم دریافت کردهایم؛ "نباید بکشی". این آموزش است. ابتدا نظریه را دریافت میکنیم، در حالی که کشتن ادامه دارد. سپس مثال را دریافت میکنیم و کشتن ادامه دارد. پس چه چیزی از دست رفته است؟ خب، یک توضیح علمی، با اعتبار یکسان برای همه افراد، صرف نظر از اینکه مؤمن باشند یا ملحد.
این توضیحی است که مسیح وعده داده بود بعداً خواهد آمد: «بسیار چیزهای دیگر دارم که به شما بگویم، اما اکنون طاقت تحمل آنها را ندارید» (یوحنا ۱۶:۱۲). اگر آنها بیش از یک زندگی نداشتند، این کلمات هیچ معنایی نداشتند. بنابراین کتاب مقدس نهایی نبود، بلکه به چیزی اشاره داشت که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد. عیسی از یک «مدافع» صحبت کرد، همانطور که بودا از «مایتریا» صحبت کرد، کسی که خواهد آمد و به «نسلهای آینده» راه حقیقت را نشان خواهد داد،
آیا این چیزی است که ما شاهد آن هستیم؟ قضاوت در مورد آن بر عهده هر فرد است. مارتینوس دریچهای به سوی ابدیت گشود. تحلیلهای او از «من» ابدی و توانایی ابدی ما در خلق و تجربه «زندگی» و جهان آفریده شده، جهان و خودمان را به عنوان یک اصل سهگانه ابدی توضیح میدهد.
به گفته مارتینوس، همه ما به خود-تجربه واقعیتهای کیهانی خواهیم رسید. این امر ابتدا به شکل «نگاههای کیهانی» کوچکی اتفاق میافتد که در آن ممکن است تجربه کنیم که جاودانه هستیم. در حال حاضر نمونههای زیادی از چنین تجربیاتی در ادبیات جهان وجود دارد. مارتینوس توضیح میدهد که چنین «نگاههای اجمالی» تنها آغاز راه هستند. با بالغ شدن همدلی ما و ادغام آن با هوش، یک توانایی جدید و دائمی متولد میشود؛ شهود. این همان چیزی است که مارتینوس در عید پاک ۱۹۲۱ تجربه کرد.
بنابراین مارتینوس ادعا میکند که توضیح همه بدبختیها این است که ما در حال تبدیل شدن به "انسان" هستیم. مشکلات فراوان، دردهای وحشتناک زایمان را تشکیل میدهند. اما تکامل به سمت هدف نهایی خود، یعنی انسان مهربان، میشتابد. خداوند طبق پیدایش ۱:۲۶ میگوید: "بیایید انسان را به صورت خود بیافرینیم." عهد سوم این فرآیند را توضیح میدهد که میتوانید با کمک "نمادهای کیهانی" مارتینوس، مروری بر آن در موزه کیهانی داشته باشید.
/موزه کیهانی ۲۰۲۴
TALE VED INDVIELSEN AF COSMIC MUSEUM – LANGFREDAG 2024:
ERÖFFNUNGSREDE – KOSMISCHES MUSEUM KARFREITAG 2024:
OPENING SPEECH – COSMIC MUSEUM GOOD FRIDAY 2024:
Page 1 of 2